| غیبت بهانه ای است که ... |
|
این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی خورشید خانواده ی زهرا نیامدی از جاده ی همیشه چشم انتظارها ای آخرین مسافر دنیا نیامدی صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم آمد غروب، رفت و تو آقا نیامدی از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست شاید که آمدی گذر ما نیامدی امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم آقای من اگر زد و فردا نیامدی غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم تا روبرویمان نشدی تا نیامدی یابن الحسن بیای قنوتم وظیفه است دیگر به ما چه آمده ای یا نیامدی ********************************* اقا کمک کن که خیلی از چیزها رو فراموش نکنیم و غفلت بر ما غالب نشه |
یا مهدی ادرکنی یا عشق ادرکنی
التماس دعا
چیزهایی توی دلم هست که به زبان نمی آد...
براش واژه ای نساخته اند ...
خودم هم درست معنی اش را نمی فهمم
چیزهایی از جنس دوست داشتن...
خوبی دیگران را خواستن...
غربت و تنهایی...
دل شکستگی...
چشم انتظاری...

یا مولانا یا صاحب الزمان...
در این کویر پر سراب...
آن آب که من بی تاب میتوانم یافت چیست
جز گوارای دیدارت
این تشنگی را چه پایان میتوان داد
جز زلال جمالت
این خستگی را کدام آسودن از یاد میتواند برد
جز در حریم وصالت
این آشفتگی را... این بی سامانی را...
چه جز روی تو می تواند به سامان رساند...
جمعه عصرها می نشینم پای صحبت گریه هایم...
می نشینم تا قصه دنباله دار تنهایی را بار دیگر گوش کنم...
می نشینم تا خاک غربتی را که بر سر و رویم نشسته است را از یاد ببرم
و حرفهای دلم را ، این اشکهای سرزده را ، به رشته تحریر در آورم...
جمعه عصرها که کنارم کسی نیست چشم به سمت افقهای دور می اندازم
تا از این همه سایه های دست و پاگیر جدا شوم
و لحظه ای در بینهایت جستجو به جریان درآیم و به تلاطم افتم...
جمعه عصرها پروانه های دست خود را رها می کنم
به سمت اشتیاق لبریز از تلاطم و بی تابی...
جمعه عصرها منتظرم و می دانم که می آیی
و آرزوهای بر باد رفته کودکیهایمان را به یادمان می آوری...
سلام بر تو ای جمعه ،
ای که قرار است تمام امیدها و آرزوها را به خویش نزدیک نمایی
و تمام رودها را به هم پیوند دهی ، تا یکی شدن را به تماشا بنشینم...
سلام بر تو ،
جمعه ای که قرار است در لطافت پونه ها اردو بزنی و دم از مهربانی او بزنی...
سلام بر تو که می آیی بزرگ و با شکوه و ما را به آرزوهایمان می رسانی...
جمعه عصرها آسمان پر است
از پروانه هایی که به هیچ اتفاقی فکر نمی کنند
مگر به شکفته شدن رنگها در زیر باران هایی از ستاره...
جمعه عصرها به تو فکر میکنم...
این بینام ونشان که نام و نشانشو از اربابش میخواد رو هم دعا کنید





