وفات حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبی و سلطان وعلی بن موسی الرضا را خدمت اقا و شما عاشقان تسلیت عرض میکنم
پيامبر اسلام(ص) پس از بازگشت از حجة الوداع، چند ماهى نگذشته بود كه احساس بيمارى نمود و درد و ناراحتى وى با سردردى سخت آغاز شد.
وقتى درد آن حضرت شدت يافت، از همسرانش درخواست كرد به جاى اين كه طبق عادت خود به خانههاى زنانش رفت و آمد كند، در خانه عايشه تحت درمان قرار گيرد. همسران آن حضرت به خواسته وى پاسخ مثبت دادند و شدت بيمارى حضرت افزون شد و بالطبع درد آن حضرت هم افزايش يافت. عبدالله بن مسعود مىگويد: بر پيامبر كه بيمار بود وارد شدم و دست بر بدن مباركش نهادم و عرض كردم: اى رسول خدا(ص) بيمارى شما شدت يافته است حضرت فرمود: آرى، من دو برابر شما احساس درد و ناراحتى مىكنم. وى گفت: بنابراين شما دو پاداش داريد. حضرت فرمود: آرى، به خدايى كه جانم در دست اوست هر مسلمانى كه در اثر بيمارى يا غير آن بدو آسيبى برسد، خداوند به واسطه آن، گناهان وى را مىريزد، همان گونه كه درخت برگهاى خويش را به زمين مىريزد، هر اندازه بيمارى حضرت شدت مىيافت، سعى مىكرد ناراحتى درد را نزد عايشه ابراز نكند، عايشه مىگفت: من بعد از سختىاى كه پيامبر قبل از رحلت كشيد، پيوسته به سختى جان كندن مؤمن حسرت مىخوردم.
|
|
آخرين سفارش
زمان جدايى رسول خدا(ص) كه نزديك شد، ياران خويش را در خانه عايشه گرد آورد و بدانان سخت نگريست و اشك از چشمانش جارى شد و فرمود: «مرحباً بكم، حياكم الله، رحمكم الله، آواكم الله، حفظكم الله، رفعكم الله، وفّقكم الله، سلّمكم الله، قبّلكم الله». شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و توصيه مىكنم خدا را در نظر داشته باشيد. بر بندگان خدا برترى جويى نكنيد و در زمين خدا خود را بالاتر از ديگران ندانيد؛ زيرا خداوند به من و شما فرمود: «تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الأَرْضِ وَلافَساداً وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
رحلت آن حضرت در روز دوشنبه دوازدهم ربيعالاول(4) اتفاق افتاد و هنگام رحلت 63بهار از عمر شريف آن حضرت مىگذشت.
شهادت امام حسن (ع)
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
![]() |
حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.
امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد.
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد
منبع از سایت خانواده سبز
ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا بسلامت دارش
یا عشق ادرکنی یا مهدی ادرکنی
فرا رسیدن اربعین امام حسین و ۷۲ تن از یاران با وفایش را تسلیت عرض میکنم
سلام بر محاسن به خون اغشته شده
نمیدانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم
تورا در مثنوی در نی تو را در های و هو در هی تورا در بند بند ناله های بی صدا دیدم
صدایت کردم ایینه ها تابید در چشمم نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم کردی و باران یکریز غزل امد نگاهت کردم رنگین کمانی از خدا دیدم
تو در شمع ها در قندیلها در عود در اسپند دلم را پر زنان در حلقه پروانه ها دیدم
تو را پیچیده در خون در حدید ظهر عاشورا تو را در واژ ه های سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائل و میکائیل تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند تو را در ان شب تاریک مصباح الهدی دیدم
دمی که اسبها بر پیکر تو تاخت اوردند تو را ای بی کفن در کسوت آ ل عبا دیدم
هجوم نیزه ها بود قنوت مهربان تو تو را در موج موج ربنا در اتنا دیدم
همان شب که سرت بر نیزه ها قران تلاوت کرد
تو را در دامن زهرا و در دوش مصطفی دیدم
تنور خولی تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

التماس دعا
در انتظار روي تو ميمانم اين چشمها هميشه همين جور ااست
اين اشكها به شوق تو لبريز است اين قلبها ز هجر تو رنجور است
يك روز با تمام غزليات، با آيههاي روشن و زيبايت
ميآيي اي هميشهي جاويدان، اين حرف عاشقان سلحشور است
تنها اميد ماندن و روييدن! اي مايه طراوت جان برگرد
چشم انتظار آمدنت هستم، تنها دلم به ياد تو پر نور است
خوش آن دلي كه مهر تواش پر كرد خوش آن زبان كه نام تو را آورد
در عزت و شكوه تو ميبالد مردي كه از وجود تو مغرور است
بر اين دل شكسته و تنگ و سرد با گامهاي گرم خودت برگرد
در انتظار روي تو ميمانم اين چشمها هميشه همين جور است

در میلاد اخرین بازمانده کربلای عطش اشکهای چشممان مضاعف میشود و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقیع گره میخورد انجا که ماوای شکافنده دانش است.
خيمه بر كوى يار خواهم زد
در آن غمگسار خواهم زد
اولين تازيانهاى كه زنم
بر سر انتظار خواهم زد
وقتى كه تو بيايى؛ مردم را به فراسوى افقهاى عشق و ايمان دعوت مىكنى و آدمى را مهمان دشت گلگون بهشت مىكنى. عشق، زيباترين گلواژه هستى است و تو مىآيى كه شعر اين گلواژه هستى و سرود پاكدلان باغ زندگى را بسرايى.
وقتى كه بيايى، تنها گوهر روى تو است كه مىتواند دلهاى زنگ زده انسانهايى را كه عشق به خدا در آنها جوانه نزده جلا دهد.
وقتى كه بيايى خورشيد امامت تو دوباره به دلهاى پژمرده ما جانى تازه مىدهد و نهال عشق، ايمان، معرفت و هزاران چيز ديگر را در وجودمان مىكارى و با آمدنت زمستان شرمسار مىشود و جاى خودش را به بهارى همچون تو مىدهد. خورشيد توان درخشيدن ندارد چرا كه شرم دارد در مقابل خورشيدى همانند تو بتابد.







