*************
گفتيم: سرودتان كنيم، ديديم كه تجسم سروديد. گفتيم: غزلتان سازيم، ديديم شما غزالان، ناارام و گريزان از غزل و قصيده ايد. گفتيم:به چهره نگاريتان بنشينيم، فروغ جمالتان ما را به حيرت نشاند. گفتيم: يادتان را بدست باد بسپاريم تا همه جا در نوردد، ديديم ياد از هر جا كه ايد و از هر سوكه بوزد نشاني از شما بهمرام دارد. گفتيم: به ياد شما ، مشك و عنبر افشانيم، ديديم عبير شهادت شما همه جا اكنده است. شما از شعر ما جلوه نيافته ايد بلكه روشنايي كلام ما از انجاست كه در باره شماست

ياد بخير...
ياد جبهه بخير که نسيم حضور پراکنده می کرد٬ ياد شلمچه بخير که کبوترهای بی نشان در گوشه کنارش منزل داد٬ ياد بستان بخير که مزرعه عشق بود٬ سوسنگرد که انهمه شقايق در دل کاشت٬ ابادان که از ويرانی دل جلوگيری می کرد٬ خرمشهر که شهرداران اسمان به زيباسازی اش پرداختند٬ ياد قلاويزان بخير که نردبان عروج بود٬ ياد رضا اباد بخير که پر از خشنودی بود٬ ياد جزيره مجنون بخير که شاهد جنون عشق بود٬ جزيره سهيل که ستاره های رمين را به عروج فرستاد٬ ...
ياد موقعيت هايی بخير که در ان به فکر موقعيت نبوديم٬ ياد قرارگاهها بخير که بی قراری می اورد٬ ياد پادگانها بخير که صبحگاه حضور در ان برپا می شد٬ عشق پرورش می داد و بازوی اخلاصی را ورزيده می کرد٬ ياد حسينيه بخير که شاهد قدوم اهل بيت (ع) بود٬ ياد سنگرهای استراحت بخير که شبها از ان اسايش زمين می خورد و غفلت می گريخت٬ و سنگرهای نگهبانی که اخرين اشيانه پرستوها بود٬ ...
ياد خاکريزی بخير که که گودالهای لغزش را صاف می کرد٬ ياد کانالها بخير که گنداب خودنمايی در ان جريان نداشت٬ ياد گلوله ها خير که قاصد وصال بودند٬ ياد خمپاره بخير که پيمانه وصل همراه داشت٬ ياد مين بخير که سکوی پرواز بود٬ ... یاد یاران سفر کرده بخیر
واما شبهای قدر
یا مهدی ادرکنی
دوستان خوبم امیدوارم که از این شبهای قدر کمال استفاده رو ببرید ما رو هم از دعاهاتون بی نصیب نگذارید
یا مهدی میدونم تو این شبها پرونده اعملمون رو پیش روی شما قرار میدنولی خودم میدونم چه پروندهای دارم مددی کن اقا....میدونم برای جدت علی بن ابی طالب عزاداری و میدونم که تو شب قدر تا صبح مشغول دعا و مناجاتی یه گوشه چشمی هم به ما کن ...اللهم عجل لولیک الفرج

اشک یتیم در فراق پدرمهربان
توی نجف يه خونه بود که ديواراش کاهگلی بود
اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد يه کيسه داشت که بر می داشت
خرماو نون و خوردنی هرچی که داشت تو اون می ذاشت
راهی کوچه ها می شد تا يتيما رو سير کنه
تا سفره خاليشون رو پر از نون و پنير کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پر از بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو
بعد از علی کی ميتونه محرم راز من باشه
درد دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه






